Spicy

It's not about me , All about you !!!

Saturday, January 27, 2007

Love or Lust

یه زمانی در شادترین لحظات زندگیم تنها کسی که می تونست قدم به ذهنم بگذاره تو بودی

فقط تو بودی که می خواستم با در آغوش کشیدنت خوشحالیم رو کامل کنم .

اما حالا چی ؟

تنها کسی به نیست تویی !!

کاش می تونستم فرق بین عشق و شهوتت رو درک کنم ، اون وقت عاقلانه تر و سنجیده تر عمل می کردم .

شاید اون وقت دیگه چشم های خندان و دست های نوازشگرت رو به حساب علاقه ات نمی گذاشتم !!

می بینی دوباره اون حس بدبینی داره یواش یواش برمی گرده پیشم ،

زود باش ! بجنب !!

تا دیر نشده باید کاری کرد .

Tuesday, January 23, 2007

Bad Difference

می دونی به یه واقعیت وحشتناک پی بردم

من عاشق توی خیالی هستم

نه توی واقعی !!!

واسه همینه که هیج وقت نتونستم اون جوری که دوست داشتم باهات حرف بزنم

چون وقتی می دیدمت تا مدتی منگ این تفاوت بودم و تا به خود می اومدم داشتم توی واقعی رو لمس می کردم و از حرفام خیلی فاصله گرفته بودم !!!

توی خیالی یه آدم خودخواه ، مغرور ، خشن ، بد اخلاق که می تونم باهات دعوا کنم

سرت داد بزنم

جیغ بکشم

و توی واقعی یه آدم مهربون ، دل رحم ، دوست داشتنی ، منطقی که وقتی می بینمت تمام ناراحتی هام از بین میره !!!

این تضاد رو چیکارش کنم !!!

**

من این دفعه س ک س نمی خواستم ، چرا قبول کردم ، لعنت به این دل هوس باز من !!


Thursday, January 18, 2007

Miss U

دلتنگم
دلتنگ تو و شاید تو ی تنها که خالص باشد و فقط تو باشد
بی هیچ ی.
دلتنگ لحظه های فقط خودمانم. نمی دانم چه وقت ، آرامم اما دلم دارد می ریزد از دلتنگی که شاید نه دیدنت که باید بنوشمت
، شاید
...دلم پر از ماهی است و کلمات نمی آیند که سبک کنند . دلتنگم
...دلتنگم

Monday, January 15, 2007

Strong Love

بگذار حساب کنم ببینم تا امروز تازه شده یک ماه
خیلی از این یک ماه هارو تو این چند ساله تجربه کردم
توی همشون یه حس مشترک هست که هر بار تحمل دور بودن از تو رو برام سخت تر می کنه
دل تنگی !!!!
اونم نه دلتنگی مثل بچه آدم ، یه حس عجیبی که شاید بشه اسمش رو گذاشت سگ بودن ، باور کن جدی می گم
تو این سال ها به این نتیجه رسیدم که این سگ شدن های گاه و بی گاه من فقط به خاطر ندیدن و نبودن تو هستش
چیزی که دلم نمی خواهد حالا حالا ها دوباره اتفاق بیفته
نمی خوام اینقدر ازت دور و بی خبر باشم
نمی خوام شب ها وقتی یادت می افتم اشک تو چشام جمع بشه
نمی خوام جز آغوش تو آغوش هیچ غریبه دیگه ای رو تجربه کنم
نمی خوام
نمی خوام
فقط می خوام باشی و مال من باشی

Tuesday, January 09, 2007

Good Luck

****
وقتی فهمیدم که همه چیز یه سو تفاهم ساده بوده
فقط گریه کردم ، گریه کردم
نه به خاطر زجری که تو چند روز کشیدم
فقط به خاطر قلب شکسته شده تو !!!
" خدایا کمکم کن قبل از اینکه از راه رفتن کسی ایراد بگیرم ، یه ذره با کفش هاش راه برم " از جملات سرخ پوستی !!
پ ن : نمی دنم چرا دلم خواست اینا رو اینجا بنویسم ، گذشته ها گذشته !! خدا رو شکر که به خیر گذشت .

Sunday, January 07, 2007

Subsequent Blogs !!

ها ها می دونید این چندمین وبلاگ منه ؟!!

نه ، خوب بزارید واستون حساب کنم ..........

................

......................ای ستاره ها

...................کسی مثل هیچ کس ...

...................و .......

.............. و ..........

نمی تونم این دو تا آخری رو لو بدم ;)

وقتی می فهمم که یه آشنای دنیای حقیقی داره وبلاگم رو می خونه

به قول نازلی دچار حناق مزمن می شم

دیگه حرفام جمله که نمی شن هیچ کلمه هم نمی شن !!

بعد از یه مدت هم احساس می کنم از بی نوشتنی دارم دچار خفگی می شم

و راه چاره ؟؟؟؟

............. ها ها یه وبلاگ جدید!! با یه اسم جدید !! تو یه جای جدید !!!!!

خلاصه که برو بکس بلاگ اسپات یه خورده دوستانه تر بشینید که جا واسه ما هم باز شه ;)

Saturday, January 06, 2007

French Kiss

من دیوانه‏ی آن لحظاتی هستم که چشم در چشم، نفس‏هایمان به شماره می‏افتد و ما بی‏هیچ کلامی، بی‏هیچ اشاره‏ای خواهش بوسه‏های پایان‏ناپذیرمان را با یک بوسه جدید اجابت می‏کنیم
...

Wednesday, January 03, 2007

Fatty !!

وقتی چربی ها روی هم جمع می شن دیگه آب کردنشون خیلی سخت می شه ، اونقدر سخت که خیلی وقت ها بی خیالش می شی !!

مثل حرف ها

که وقتی روی هم جمعشون می کنی

گفتنش اونقدر برات سخت میشه

که ترجیح می دی همون طور نگفته

توی دلت انبارشون کنی

ولی غافلی از اینکه یه روزبی موقع سر باز می کنند و........

Tuesday, January 02, 2007

Enigma !!!

خوب الان تو خیلی کار داری

سرت به شدت شلوغه

شاید روزی 5 تا 6 ساعت وقت آزاد هم به زور گیرت بیاد که خوب مسلما ترجیح می دی بخوابی تا اینکه بیای منو ببینی

احتمالا منم اگر تو این شرایط بودم همین کار رو می کردم

ولی یه حس گنگی داره منو آزار می ده

احساس نادیده گرفته شدن ، نبودن و حضور نداشتن تو موقعیتی که اگر بودم شاید به تو احساس آرامش و حتما به من اعتماد به نفس می داد

و در عین حال احساس می کنم که این خواهش بزرگیه

ورود به حریم شخصی کسی که نمی خواهد این اجازه رو بهت بده و تو مردد و دودل پشت در موندی !!!

همیشه با این احساسم درگیر بودم

ته دلم شدیدا به حفظ حریم شخصی اطرافیانم اعتقاد دارم ولی گاهی در عمل کم می یارم ، و احساس غریبه بودن بهم دست میده .

الن فقط دلم می خواد بهت بگم که تو یه موجود خودخواه و لجبازی ولی ته دلم به این حرفم اعتقاد چندانی ندارم !! شدیدا تضاد احساسات دارم الان

soft feelings

دیونه الاغ احمق دلم برات تنگ شده
اعصابم خورد و خاک شیر شده از بس بهت فکر کردم
کاملا دچار اختلالات روان پریشی شدم
دارم به این فکر می کنم که اعتراف دیشبم کار درستی بود یا نه
همیشه برام سخت بوده که کسی رو از احساساتم با خبر کنم ولی تو که کسی نیستی تو واسه من همه کسی
دارم به طرز اسکاولشینی به خودم تلقین می کنم که درست ترین کار رو کردم چون یهو به دلم افتاد که بهت بگم چقدر وقتی ازت دورم و ازت عصبانی هستم دچار تشدید احساسات رمانتیک می شم
همچین وقت هایی فقط دلم می خواد بیای آروم بغلم کنی و ساعت ها همون جور بی حرکت تو بغلت بمونم تا تموم دلتنگیهم از بین بره
می خوام از این به بعد بدون هیچ دغدغه و نگرانی اون چیزی رو که تو دلم میگذره بهت بگم
دیگه نمی خوام به جای تو فکر کنم و تصمیم بگیرم ، که این حرف من چه اثری ممکنه داشته باشه و تو چه برداشتی ازش بکنی
فقط می خوام خودمو سبک کنم
اونقدر سبک که که به ابرها برسم ..........